| تبلیغات | X | |
|
محبوب ترين مطالب تنهایی عشق..... Untitled عاشقانه,کاش.................. بخاطر او و برای او داستان خودم سایه ی بی کسی عشق فراموش شده تبریک خیانت می خوام بگم چه آسون! اس بی وفایی/دلتنگی/و سایر موضوعات! چه زود دیر می شود!!! Untitled او هم رفـــــــت رویای مــــــن تو نظر سنجی شرکت کنید!!!! Untitled بی وفایی Untitled Untitled
سلام بچه ها خوبین؟نمی دونستم باید چی بگم اما وقتی فکر کردم گفتم اگه داستان خودمو بزارم جذاب باشه براتون؛هان؟بهتر نیست؟من بیخودی آپ نمی کنم تنها دلیلم اینه که داستانم رو یکی به جز خودم بفهمه نخوام هی بریزمش تو خودم... گاهی وقتا فکر می کنم شاید...دوست ندارم ناامید باشم می خوام همیشه و همیشه باهاش باشم دوست ندارم خاطرات بدمو جلوی چشام زنده کنم چرا باید اینجوری باشه؟من فقط ازش روی خوش دیدم و دوست ندارم حتی به شوخی روی بدش باهام درگیر بشه...همیشه میگه دنیامی کاش این دنیا رو اونقدر دوست داشته باشه که دل کندن ازش قیمتش مرگ باشه... من همیشه باهاشم کاش اونم بمونه تا در کنارش یه دنیای دیگه رو تجربه کنم. حالا ادامه ی مطلب و داستان عشق من...
با دختر خالم خونه ی مادربزرگم بودیم گفتش بیا مزاحم برادر دوست بابام شیم توی عروسی داداشش دیدمش و ازش خوشم اومده بیا ببینم پا میده یا نه.منم با یه خط یدک بهش زنگ زدم پسره وقتی دید آمارش رو کامل دارم یکم حرفید و بعدش رابطه تقریبا شکل گرفت.فرداش با پسره قرار داشتیم و پسره دختر خالمو باهام دید من از اولش بخاطر دختر خالم رفتم جلو و تا آخرشم موندم بخاطرش پسره(m)صبا روبا من دید اما هیچی نگفت ظهرش وقتی فهمید که من کی هستم راحت تر تونست حرف بزنه بهش گفتم شمارتو از گوشی شوهر خالم برداشتم و .... نقطه ضعفش رو گیر آورده بودم هی می گفتم از صبا پیش من حرف نزن اونم معلوم بود زورش میاد طاقت نمی آورد هی می پرسید و کی گفت.خلاصه بعد از مدتی اون دو تا رو با همmatchکردم.یه روز داشتیم میرفتیم خونه ی صبا اینا صبا با پسره قرار گذاشت.دو نفر بودن سر قرار من راننده رو نشناختم و راستش قیافشم ندیدم فقط عینکش اومد تو چشمم!!!!!!هیچی دیگه رفتیم خونه ی خالم دیدمmدوست پسر صبا شماره اون پسره رو داد و گفت از دختر خالت که شی شی جونتون باشه خوشش اومده آقا خلاصه ما اس دادیم و آشنا شدیم.شب اول چنان دل باختم که نگو و نپرس اصلا خودم نبودم انقدر عاشقش شده بودم خیلیه ندیده عاشق یه پسر بشی بعد اگه ازش خوشت نیاد بخوای رو احساس خودت و اون پا بزاری...با خودم عهد بسته بودم حتی اگه خیلیم زشت باشه یا هیچی نداشته باشه بازم باهاش بمونم اما وقتی دیدمش قربونش برم هم خوشگل و جذاب بود هم همه چی داشت...خلاصه گذشت و گذشت تا شد زندگیم و دنیام و همه چیزم... اگه چیزی جا مونده نگفتم به بزرگی خودم و بزرگی عشقم ببخشید!!!
برچسب ها:
[ چهارشنبه 20 دی 1391 ] [ 01:30 ] [ shishi ]
آخرين مطالب ارسالي |
||||
| [ طراحي : قالب سبز ] [ Weblog Themes By : GreenSkin.ir ] | ||||